![]()
| |
|
پذيرش سايت > مسایل زنان > آزار خیابانی
آزار خیابانی
شنبه 11 اوت 2007, بوسيله ى ساعت ۱۲ ظهر است که مانتوی مشکی بلندی را که به قول جادی مثل شنل است را تنم می کنم که برم میزهایی را که برای مهمونی به مادرم داده ام را بیارم.ماشین را از پارکینگ در می آرم. وقتی در پارکینگ را می بندم متوجه می شم که یک آقایی توی ماشینی که دم خونه پارک شده نشسته، در حال پیاده شدن می پرسد که دفتر پستی امروز تعطیله؟ و من هم می گم بعله! امروز تعطیل رسمی است. می گه می خواستم ببینم مشکلی نداره جلوی در پارک کردم. نگاه می کنم ماشین کنار حیابان پارکه نه جلوی در، نه جلوی پل! ماشین را رها می کنه و لبخندی میزنه و میره. ساعت ۳ بعد از ظهر دارم بر می گردم خونه، این روزها برای کمتر شدن مصرف بنزین اکثر ماشین ها پنجره ها را باز می گذارند و من هم با اینکه برای ایمنی درها را قفل می کنم ولی پنجره ها را کمتر از نصف پایین کشیدم. تو میدان هفت تیر به چراغ راهنما نزدیک می شم سرعت را کم می کنم، احساس می کنم چیزی توی ماشین پرتاب میشه به دستم که روی فرمان است می خوره! ماشین پژو از کنارم رد میشه مردی که حدود ۴۰ سال سن داره لبخند مسخره ای بر لب داره با ناباوری می بینم ته خیاری را که خورده به من پرتاب کرده و همان طور که جلو می رود در آیینه ماشینش به من نگاه می کند. و معنای لغوی "آزار" از ذهنم می گذره و به شهری فکر می کنم که مردان آن با مانتوی تنگی تا سرحد تجاوز* تحریک می شوند. سردارها و سرهنگ ها کجاست امنیت اجتماعی که از آن دم می زنید؟ که آدم در کوچه خودش آسایش نداره، در داخل ماشینی با دربهای قفل شده امنیت ندارد. به هیچ وجه نمی خوام به آقایان محترم توهین کنم ولی باور کنید که خیلی سخته از اول عمرت بهت گفتن اگر ۴ لایه لباس بپوشی و سرت به کار خودت باشه کسی بهت کار نداره ولی ذهن بیمار اونها قبول نکنه که آزار یک جور بیماریه و ربطی به لباس من نداره! *یکی از دوستان تعریف می کرد که برای توجیه برنامه های امنیت اجتماعی که معمولن به زد و خورد انجامیده اند یک دختری را آورده اند تو تلویزبون که اعلام کنه چون مانتوش تنگ بود اون آقا وسوسه شد و بهم تجاوز کرد. خوشحالم که برنامه های ویژه این رسانه ملی را نمی بینم. ما مردم هم که احمقیم! بیچاره آقاهه خوب حق داشته لباس تنگ را دیده و تحریک شده و تجاوز کرده دیگه! 14 پيامهاى سخنگاه |
|
|
|
|